W-C 562

Your lip I am kissing: its wine I am drinking,
To the water of life I find that I am reaching.

Your secret mystery I cannot tell to any other,
Nor can I bear that with you there be another.

The cup keeps kissing your lip and blood it is drinking,
The rose keeps seeing your face and profusely sweating.

Bring the wine cup and to Jamshid no attention pay,
Who knows when Jamshid was; or when was Kay?

O moon maestro, to play on this harp reach out,
Touch the veins so that with them, I may sing out.

Hafiz, for a while, still, tell your tongue to stay,
Hear from the Ney what the tongue-less have to say.



Hafiz Shirazi
(trans Zahuri)
Photographs by Nargis Ilkhani
عكاس نرگس ایلخانی


لبش می بوسم و در میكشم می
به آب زندگانی برده ام پی
نه رازش می توانم گفت با كس
نه كس را می توانم دید با وی
لبش میبوسد و خون میخورد جام
رخش می بیند و گل می كند خوی
بده جام می و از جسم مكن یاد
كه میداند كه جسم كی بود و كی كی
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب
رگش بخراش تا بخروشم از وی
گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زهد همچون غنچه كن طی
چو چشمش مست را مخمور مگذار
به یاد لعلش ای ساقی بده می
نجوید جان از آن قالب جدایی
كه باشد خون جامش در رگ و پی
زبانت دركش ای حافظ زمانی
حدیث بی زبانان بشنو از نی
              حافظ